السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

125

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

در اين خصوص مىگوييم : در اينجا دو قرائت مشهور به نحو تواتر وجود دارد ، اكثريت آن را به فعل ماضى و بعد آن را بنا بر مفعول بودن منصوب قرائت مىكنند ، يعنى اينكه عمل آن پسر غير صالح بوده است و قرائت كسائى و يعقوب و سهل به نحو مصدرى و ما بعد آن صفت مىباشد ، معنى اين آيه را اين گونه تأويل مىكنند كه آن پسر از خيانت متولّد شده ، در اين صورت قول امام ( ع ) كه فرمود : چنين نيست ، جايز است كه مراد رد كردن آن تأويل بوده نه روش قرائت ، يعنى هر آينه تأويل آنها باطل است ، چون نفى آن فرزند از نوح ( ع ) به اعتبار دين و عمل بوده است و نيز جايز است كه نفى به قرائت مورد نظر برگردد ، يعنى از نظر امام ( ع ) اين قرائت مطابق با آنچه جبرئيل ( ع ) نازل كرده نيست . و بنا بر اين آنچه ما در موارد مختلف در خصوص اختلاف قراءات گفته‌ايم تأييد مىشود و آن اين است كه اختلاف در قرائت قرآن از ناحيه قراّء سبعه ناشى شده نه از صاحب وحى ( ع ) . و نقل شده كه شخصى از اهالى شام از امام رضا ( ع ) پرسيد ، چرا دم بز برگشته و عورت او مكشوف است ؟ فرمود : به جهت آنكه بز هنگام ورود به كشتى از فرمان نوح سرپيچى كرد و نوح او را با جبر داخل كشتى نمود و دمش شكست ، امّا گوسفند كه عورتش پوشيده و مستور است به جهت آنست كه اوّلين حيوانى بود كه به كشتى وارد شد و نوح ( ع ) به پشت او دست كشيد و در نتيجه دنبه‌اى در پشت اين حيوان روييد كه عورت او را كاملا مستور مىسازد . كتاب ( علل الشرائع ) از امام صادق ( ع ) نقل مىكند كه فرمود : شهر نجف همان كوهى است كه پسر نوح به آن پناه برد تا از غرق ايمن بماند و در آن زمان هيچ كوهى به بلندى آن در روى زمين وجود نداشت . سپس خداوند عزّ و جلّ به آن كوه وحى مىنمود كه : اى كوه آيا بندهء من از من به تو پناه مىبرد ؟ ! لذا آن كوه از خوف و شرم تكّه تكّه شد و به طرف سرزمين شام امتداد يافت و به صورت شن نرم در آمد و بعد از آن مبدّل به دريايى عظيم گشت كه به نام ( بحرين ) معروف بود ، پس از آن خشك شد و گفته شد : نىجف ( يعنى درياى نى خشك شد ) و بعدا به صورت نجف در آمد ، چون اين كلمه بر زبان آسانتر روان مىشود . و در همان كتاب آمده كه وقتى نوح ( ع ) سوار كشتى شد ، خداوند تعالى بر همه